نشستن بدون کمک (5 ماه و 5 روزگی )
چهارشنبه صبح رفتیم خونه مامان جون و بابا جون چون بابا رضا رفت سمنان پیش خونوادش و بابایی عمل داشت رفت تا پیششون باشه . ظهر دو تایی روی تخت مامان جون اینا با همدیگه یه خواب حسابی کردیم (نمیدونم چرا میریم اونجا خیلی خوب میخوابی
) وقتی بیدار شدیم دایی و زندایی اومده بودن اونجا .تو هم که وقتی حسابی خوابیده باشی بیدار میشی همرو با تعجب نگاه میکنی انگار اولین باره میبینیمون . منم انگشت اشارمو دادم دستت و کمکت کردم نشستی بعد دستاترو ول کردم و با کمال تعجب 10 ثانیه ای نشستی و دایی سریع ازت عکس گرفت و بعد به پهلو ولو شدی و از تشویقای ما کلی تعجب کرده بودی .آفرین دختر گلم .




قربون اون نشستنت برم عزیزم

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


نشستن بدون کمک (5 ماه و 5 روزگی )
